برف می بارد
در کوچه
کودکان با گلوله های برفی سرشار خنده میشوند
من اما غمگینم و از زمستان بیزار
سرما تا خانه نفوذ کرده
تا نفسهامان
وتا مغزاستخوان رابطه مان سرد است
تو سیگاری آتش بزن
من ماشه را میکشم!
صدای گلوله پرتم میکند از خواب
حواسم پرت شده
پرت و پلا میگویم
من گرمم است و انگار هیچ وقت سرد نخواهم شد...
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت 15:53 توسط مریم
|
نخ های آبی ام تمام شده اند و گلهای بغچه ی چهل تکه ی دلم نا تمام ماندند.باید پیش از بند