
وقت خوبیست برای خاکسپاری!
حالا که تمام تنم با سفیدی لباسم عروس شده
میان بهبهه رخوت
پوچی را جشن میگیرم!
و در کوچه پس کوچه های رویاهام
دنبال دختری هستم شبیه خودم
عروس زیبایی که سرانگشتانش بوی بنفشه میدهد
درشکه ای در انتظار اوست و کسی هم شاید...
یاد پدرم می افتم می گوید:
خوشی رفته را لابه لای درختان بهشت هم نمیشود پیدا کرد...
پدر!عروس زیبایت از روزهای خوش چیزی نفهمید
حالا میان این لباس سفید
تابوتی در انتظار اوست و کسی هم شاید...
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 3:32 توسط مریم
|
نخ های آبی ام تمام شده اند و گلهای بغچه ی چهل تکه ی دلم نا تمام ماندند.باید پیش از بند